هر كس به دنبال نشانه و نشاني مي‌گردد! PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 5
بدخوب 
يكشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۴۲


هر كس به دنبال نشانه و نشاني مي‌گردد!

دكتر علي شميسا
www.shamisapsy.ir

شب است و جاده بسيار تاريك. ماشين بر جاده مي‌لغزد و من با نور در پي نشانه‌هاي جاده، هيجان‌انگيز و تند و تيز مي‌روم. نشاني‌هاي سفيد و تابلوهاي پر از علامت‌هاي قرمز در مساحت ذهن من به مفهوم يك باور عميق درآمده است. سرعت زياد يا كم من در زندگي به‌خاطر همين علامت‌ها و نشاني‌هاي جورواجور است. وقتي نشاني باشد، تو ديگر دلهره و لرزش نداري. با دقت به نشاني‌هاي اطرافت نگاه كن، هستي پر از حنجره و آواز


نشانه و نشاني‌هاست و آن تنها يك علامت، فلش و آدرس نيست. خود نشاني، صاحب هويت و شخصيت است.

همه‌چيز در اين طبيعت نشانه است، مانند: علامت‌ها، حركت‌ها، صداها، حركت فوج‌فوج پروانه‌ها، چلچله‌ها، درناها، آواي غوك‌ها، رعد و برق‌ آسمان، صداي گلوله‌هاي سربي، آرشه لرزان ويولن‌ها، كمانچه‌ها، آواز صبح زود قناري‌ها و مرغ عشق‌ها، شيهه اسب‌ها، ساز چوپان‌ها و.... نشانه و نشاني يك زبان جهاني دارد. چهره انسان‌ها و حيوانات پر از آدرس‌هاي مفهومي و اسمي هستند. ادراك صحيح از زندگي يعني درك عميق نشانه‌هاي راستين زندگي. خنده، نشانه درون من، در تركيب موسيقيايي هستي است. خيلي از انسان‌ها به‌خاطر ابهام و نفهميدن نشانه‌ها سردرگم زندگي هستند. نشاني، انسان را از دانش به آگاهي و بيداري مي‌رساند. خالق هستي، خود، خداوندگار نشانه و نشاني‌هاست. صندوقچه طبيعت پر از اسرار زيبايي و زشتي نشاني‌هاست. براي درك نشانه و نشاني‌هاي متعدد، بايستي روح نشاني‌ها را درك كرد. عده‌اي در اين زندگي به دنبال نشانه‌هاي تصويري هستند.

اينان معمولاً نقاش، گرافيست، خطاط، و يا... مي‌شوند، عده‌اي به دنبال نشاني‌هاي مفهومي و واژگاني هستند و آنها معمولاً فيلسوف، جامعه‌شناس، روان‌شناس و... مي‌شوند و در نهايت عده‌اي به دنبال نشانه‌هاي سمعي هستند كه معمولاً موسيقي‌دان مي‌شوند. هر انساني با نشانه‌اي مي‌درخشد و روزي با نشانه‌اي خاموش مي‌شود. بهار، تابستان، پاييز و زمستان نشاني‌هايي هستند براي من و براي ما.


از نظر علمي مي‌توان ميلياردها، نشانه را اثبات كرد. امروز نگاهت را نسبت به نشانه‌هاي زندگي، جهاني كن. به همين چند نشانه و نشاني اطرافت بسنده نكن! مانند: موي سفيد و سياه، كه پر از نشاني است.
نشانه و نشاني، چكيده هر مجموعه يا مفهومي است با تصوير يا صدا. نشاني تو، صادره از كجاست؟

نشاني براي انسان انگيزه ايجاد مي‌كند. تو مي‌تواني به يك آژانس املاك بروي و نشاني خانه‌هاي رهني، اجاره‌اي يا فروشي را بگيري، مي‌تواني مجله‌اي باشي پر از نشاني، مي‌تواني يك فيلسوف و روان‌شناس باشي و نشانه خانه هستي را به افراد بدهي و يا شاعري باشي كه نشاني ليلي و مجنون و خسرو و شيرين را به شيداييان مي‌دهد. خيلي‌ها در اين زندگي به علت عدم توجه به نشاني‌ها پر از تصادفات دلخراش رواني مي‌شوند. هر نشاني يك متدولوژي و جعبه ابزار خاص خود را دارد. همه با نشانه‌ها و نشاني‌ها آشنا هستند ولي از آنها شناخت عميقي ندارند. گاهي ملتي در يك ساز، يك شاعر، يك نويسنده، يك شمشير و در خرد لائوتسه يا كنفسيوس، نشاني يا نشانه مي‌شوند. سرزمين شرق، پر از نشانه‌هايي برگرفته شده از تائوست (طريقت طبيعت). ملت‌ها را با نشاني‌هاي‌شان مي‌توان شناخت. هندي‌ها و چيني‌ها، را مي‌توان با نشاني‌هاي‌شان شناخت.

شما اگر موسيقي‌دان باشيد فقط با تمسك به نشاني‌هاي موسيقي مي‌توانيد يك اركستر را هدايت كنيد. نشانه همان نشاني است.
نشاني آغاز سؤال براي رفتن و حركت است. از كجا بايد رفت؟ و آنگاه تو تصويري از نشانه، فلش و يا آدرسي را مي‌دهي. فرد مقابل از وجود معنوي تو، كه فلش مفيد بودي، لذت مي‌برد. نشاني گرفتن جزوي جدا نشدني از واقعيت روزمره زندگي ماست. نشاني درست، باور حركت به سوي پيشرفت است. نشاني پر از علائم تصويري است. چپ، راست، بالا و پايين و انسان‌ها پر از علائم تصويري هستند. بعضي‌ها آسماني و بعضي‌ها رو به پايين و زميني هستند.
نشاني شكلي از فرهنگ اميدواري است. كافي است تو نشاني را گم كني، آشوب مي‌شوي و نگراني بر سراسر وجودت حاكم مي‌شود.
خيلي‌ها در زندگي سعي مي‌كنند آدرس باشند. نشاني مفهومي و ادبياتي و يا فرهنگ عاميانه يا جاهلانه و يا داراي رفتار حكيمانه باشند.
نشاني جايگاه خاص خود را دارد. تو كدامين نشانه‌اي؟ نشانه‌اي مبتذل يا مدرن؟ نشاني مبتذل، همه علامت‌هاي راهنمايش رو به برگشت است.
نشاني مدرن، تمام راه‌ها را از فرهنگ اختيار دارد. اين نشاني‌ها از تو اعجوبه تغيير مي‌سازند. هر آن، آماده‌اي كه در هر جهتي، آگاهانه تغيير كني و نشانه‌هايت را به روز كني. مي‌گويند بعضي فرهنگ‌ها و انسان‌ها در نشاني دادن شيطنت كرده و يا حتي خساست مي‌كنند و با نشاني عوضي تو را سردرگم مي‌كنند. من استادي را مي‌شناسم كه اكثر نشاني‌هايش تاريخ مصرف گذشته است. تو اگر فردي به روز باشي، به اين دليل است كه تمام نشاني‌هايت به روز است. نشاني‌هاي گذشته، زماني خوب است كه مانند درس‌ تاريخ سينه‌ به سينه آمده باشد؛ آن هم تاريخي كه به وسيله حاكمان مستبد نوشته نشده باشد.
نشاني، هم خوب است، هم بد. اين پارادوكس را بايد درك كرد و اين مهم است كه تو چه نشانه‌اي هستي. خيلي از نشاني‌ها سر از ناكجاآباد درمي‌آورند.
هر تابلويي، شكلي از نشاني است، يعني مرا بشناس و درياب، به سوي من بيا تا برايت بگويم.
تو زماني ارزش نشاني را مي‌داني كه شب‌هنگام در جاده باشي، تازه درك مي‌كني كه همين علائم راهنمايي قرمز و رنگارنگ هستند كه تو را سالم به مقصد مي‌رسانند و ارزش آنها را بهتر درك خواهي كرد.
نشاني يعني شور زندگي، آنكه از عشق براي تو بگويد. نشاني يعني آدرس وصل شاپرك به گل نسترن، يعني پيوند دادن اجزاي جهان با هم و پل ارتباطي بين شبكه‌هاي حيات به يكديگر. هر عضو در اين طبيعت داراي نشاني و كد ملي خلقت است. نشاني مي‌تواند يك علامت كوچك باشد. من بسياري از انسان‌ها را تجربه كرده‌ام كه به واسطه يك نشاني به‌ظاهر درست، سال‌ها لذت تجربه در زمان حال و زندگي را از دست داده‌اند. زماني كه انسان وارد اين اجتماع مي‌شود، هزاران علامت را مي‌بيند كه مي‌خواهند ما را متقاعد كنند كه، تو را به سعادت مي‌رسانيم، اما بسياري از اين نشاني‌ها، دروغين و سفسطه‌انگيزند. نشاني يعني علم و صاحب نشاني يعني علمدار. نشاني يعني علامت؛ يك علامت تصويري، شنيداري، بويايي و چشايي. نشاني در كوير، ستاره‌هاي زيباي آسمان هستند و خيلي‌ها را در تاريكي گمراهي ياري رسانده‌اند. كافي است ملتي نشاني‌هاي تاريخي خود را گم كند. در آن صورت بايد منتظر بي‌هويتي نسل جوان خويش باشد. يادم مي‌آيد، در ميدان جهنمي مين، نشانه‌هاي فسفري را ملاك حركت قرار مي‌داديم، فقط كافي بود يك لحظه حواس‌ات پرت باشد.
بهتر است كه ما به نشاني‌هاي طبيعت فكر كنيم تا بتوانيم در اين زندگي زميني، مثل انسان واقعي زندگي كنيم. اين همه نشاني كه از خواب و خيال و توهم متولد مي‌شوند، لذت زندگي را از من و تو گرفته است. گاهي نشاني‌ها را طبيعت به تو مي‌دهد، اما چون در خوابي، دركي از آن نشانه و نشاني نخواهي داشت. طبيعت گنجينه نشانه و نشاني معنوي و بيروني من و توست. گاهي آواز يك پرنده، رازي است كه با تو در ميان مي‌گذارد، اما تو دريافت نمي‌كني، البته بايد مواظب باشي كه به دام خرافات و توهمات ذهنيت نيفتي!
گاهي در نشاني، فرهنگ اختيار حاكم است و گاهي جبر. يعني تو آگاهانه يك آدرس و نشاني را انتخاب مي‌كني و گاهي تو را مجبور مي‌كنند كه به يك نشاني و آدرس اكتفا كني و راه‌هاي ديگر را تجربه نكني.
هر مجموعه‌اي پر از نشانه و نشاني است. راهنمايي و رانندگي پر از علامت‌هاي تصويري براي من و توست كه مرگ و آزار ديگران را انتخاب نكنيم.
خيلي‌ها با كلام، شكلي از نشاني مي‌شوند، مانند كلام‌هاي عاشقانه، بي‌احساس، مادي‌گرا و عقلاني. در كل، نشاني‌هاي كلامي خيلي حساس و فريبنده‌اند.
زماني‌كه شاگرد طبيعت شدم، سعي كردم از نشانه‌ها و نشاني‌هاي استادم الهام بگيرم. هر موجودي چه جاندار و چه بي‌جان، در طبيعت، نشاني من، براي شهود و الهام گرفتن مي‌باشد. گاهي چشمان يك الاغ، نشاني من است و گاهي تصوير يك گل، پرنده و يا برف و باراني، نشانه احساس و دريافت نوشته‌هاي من است. تو كافي است به طبيعت توجه داشته باشي، ديگر در اين فضا سرگردان نيستي. هر شي يا موجوديتي براي تو نشاني است تا بتواني در افكار يا احساساتت رشد كني. سال‌هاست به اين نشاني‌ها فكر مي‌كنم. خانه دوست كجاست؟ گاهي يك نشاني مي‌تواند نشانه باشد و گاهي يك نشانه مي‌تواند نشاني باشد، اين دو، در هم رفت و آمد مي‌كنند.

 

دیدگاه شما

Feed
  1. حض کردم
  2. بسیار عالی از مقاله های شما لذت میبرم .اصلاما هم جزیی از طبیعت هستیم وباید به نشانیهای طبیعت توجه کنیم وگر نه گم میشویم

افزودن نظر


    • >:o
    • :-[
    • :'(
    • :-(
    • :-D
    • :-*
    • :-)
    • :P
    • :\
    • 8-)
    • ;-)



    برای نمایش تصویر جدید کلیک کنید.