بهترین راه حل PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۰۸
بهترین راه حل

در يك شركت بزرگ ژاپني كه توليد وسايل آرايشي را برعهده داشت ، يك  مورد تحقيقاتي به ياد ماندني اتفاق افتاد : 
شكايتي از سوي يكي مشتريان به كمپاني رسيد . او  اظهار داشته  بود  كه  هنگام  خريد  يك بسته صابون  متوجه شده بود كه  آن قوطي خالي است  .

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

پسر زشت! PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۰۶
پسر زشت!


شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت  داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام  فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل  از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين  شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او  استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه  نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت  كند، با شرمساري پرسيد:

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

اعتقاد به تاثیر دعـــــا! ... PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۹ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۵۲

اعتقاد به تاثیر دعـــــا! ...


پولداري در کابل، در نزديکي مسجد قلعه فتح الله رستوراني ساخت که در آن موسيقي بود و رقص، و به مشتريان مشروب هم سرويس مي شد.
ملاي مسجد هر روز موعظه مي کرد و در پايان موعظه اش دعا مي کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلاي آسماني را بر اين رستوران که اخلاق مردم را فاسد مي سازد، وارد کند.

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

خارجی ها PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۹ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۹

مـــوضــوع انـشــاء : خارجی ها! ...


پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند"
البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

به اندازه ی فاصله ی زانو تا زمین ! ... PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۹ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۰۹

به اندازه ی فاصله ی زانو تا زمین ! ...

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند : فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدراست؟

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

بــَــخــت بـا مـن یــار نیست ! ... PDF چاپ نامه الکترونیک
سه شنبه ۰۸ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۴۶

بــَــخــت بـا مـن یــار نیست  ! ...


روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میکرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد. پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود.
او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: "ای مرد کجا می روی؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
گرگ گفت : "میشود از او بپرسی که چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناک می شوم؟"
مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد.

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

مهربانی همیشه ارزشمندتر است! . PDF چاپ نامه الکترونیک
سه شنبه ۰۸ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۴۵

مهربانی همیشه ارزشمندتر است! ...


بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.
روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

صداي يك دست PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۸

حکایت
صداي يك دست
مسعود برزين
آخرين شعر هوشين


هوشين، استاد مراقبه، سال‎هاي بسيار در چين زندگي مي‎كرد. بعد به شمال شرق ژاپن رفت تا به رهروانش تعليم دهد.
هنگامی كه بسيار سالخورده شده بود، داستاني را كه در چين شنيده بود براي پیروانش باز گفت. داستان اين بود:
«سالي، در بيست و پنجم ماه سوم پاييز، توكوفوي پير به رهروان خود گفت: «تا يك سال ديگر زنده‎ام. در اين يك سال، خوب از من پذيرايي كنيد!»
رهروان پنداشتند كه از در شوخي درآمده است، ولي چون معلم بزرگ و محترمي بود، هر روز يكي از آن‎ها را به ضيافتش دعوت نمود تا يك سال گذشت.
شب پيش از فرا رسيدن روز موعود، توكوفو اظهار داشت: «به من مهربان و خوب بوديد. عصر فردا كه برف باز ايستاد، خواهم رفت».

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

حکایت­ها­ و لطیفه­ ها PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۱۱

 


حکایت­ها­ و لطیفه­ ها


تاریخچه­ کوتاه پزشکی


"دکتر، من گوش درد دارم".
2000 سال قبل از میلاد مسیح "بیا، این ریشه را بخور".
1000 سال قبل از میلاد مسیح: " آن ریشه heathen است. این دعا را بخوان".
1850 سال بعد از میلاد مسیح: "آن دعا خرافات است، این جوشانده potion را بنوش".
1940 بعد از میلاد: "آن جوشانده، روغن مار است. این قرص را قورت بده".
2000 بعد از میلاد: "آن آنتی­بیوتیک مصنوعی است. بیا، این ریشه را بخور!".

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

در مركز دروني‌تان مستقر شويد PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۶

حكايت
در مركز دروني‌تان مستقر شويد
ترجمه: فلورا دوست‌محمديان

در درون‌تان بمانيد. به خودتان اجازه ندهيد تا با نظريات ديگران اداره شويد يا ديگران با نيات و خواسته‌هاي‌شان، شما را به اين طرف و آن طرف هل بدهند. در متعادل كردن خود با ديگران اشتباه نكنيد و خودتان را با ديگران هم‌سطح نكنيد.

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

حكايت /عدم مقاومت ترجمه: فلورا دوست‌محمديان PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۴۰


عدم مقاومت
ترجمه: فلورا دوست‌محمديان


حقيقت هميشه با استاد است و در هر حالت يا زماني قادر به بيدار كردن‌تان است. پس براي خودتان موضوع نسازيد. در برابر استاد حقيقي مقاومت نكنيد، ايمان داشته باشيد و در برابرش آسيب‌پذير باشيد، تسليم شويد و خودتان را كاملاً در اختيار او قرار دهيد.
«اكيدو» استاد ژاپني، معلمي استثنايي بود و شاگردانش از او مي‌ترسيدند، زيرا استادي بسيار باهوش و توانا بود. روزي يكي از شاگردانش در حال زدن ناقوس معبد بود كه ناگهان ضربه‌اي را جا انداخت. او دختر زيبايي پشت در معبد ديده بود و به همين دليل حواس او به دنبال آن دختر پرت شده بود. اين شاگرد، تازه‌وارد بود و استاد اكيدو را به‌خوبي نمي‌شناخت. در همان لحظه استاد كه بالاي سرش ايستاده بود، با عصايش به شدت بر سر شاگرد كوبيد، با چنان شدتي كه باعث شد شاگرد از بالاي ناقوس به پايين پرتاب شود و بميرد.

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

اتفاق‌ نهايي PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۵۵

اتفاق‌ نهايي

ترجمه: فلورا دوست‌محمديان


در جست‌و‌جو كردن، صحيح عمل كن و به خاطر آن هر كاري مي‌تواني، انجام بده. اين مطلبي بسيار مهم است كه در پشت عكس‌العمل‌ات از تو انساني لايق مي‌سازد.
«چيانو» از معبدي به معبد ديگري مي‌رفت تا سانياس خود را بگيرد. اما هر استادي او را به خاطر زيبايي بيش از حدش نمي‌پذيرفت، زيرا ممكن بود راهب‌ها با ديدن او، خدا و همه‌چيز را فراموش كنند.
چيانو چون راهي نيافت، تمامي صورتش را سوزاند و زخمي كرد، پس از آن دوباره نزد يك استاد رفت. اما حتي خود استاد نيز، نتوانست تشخيص دهد كه چيانو زن يا مرد است، در نتيجه به عنوان راهبه او را پذيرفت

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

تمثيل روان‌شناختي PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 
دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۱۲


تمثيل روان‌شناختي


نويسنده: استاد
مترجم: خاتمي


پادشاهي مي‌خواست نخست‌وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان را گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد، مي‌توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد».

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما

معمولي بودن PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۳


معمولي بودن

استاد درون
«معمولي بودن» خود يك معجزه است. تشنه‌ كرامات و معجزات نبودن بعضي‌ها هم معجزه است. اجازه دهيد هستي، مسير زندگي‌تان را تعيين كند.
يك‌بار براي استاد ذن «بانكي» در حين كار كردن در باغش اتفاقي افتاد. محققي آمد و از بانكي سؤال كرد: «باغبان، استاد كجاست؟» بانكي خنديد و گفت: «درون آن كلبه، استاد را خواهي يافت.» مرد به سمت كلبه رفت. وقتي وارد كلبه شد، ديد بانكي روي صندلي راحتي نشسته. مردي كاملاً مشابه باغباني كه بيرون كار مي‌كرد. محقق گفت: «آيا شوخي مي‌كني؟ فوري از روي صندلي استادت بلند شو! اين كار تو توهين به مقام استاد است. آيا تو هيچ احترامي براي استادت قائل نمي‌باشي؟» بانكي بلند شد و روي زمين نشست. گفت: «اينك شما استاد را در صندلي نخواهيد يافت، زيرا استاد من هستم.»

ادامه مطلب...
 

دیدگاه شما