|
يكشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۰۳ |
|
رهاگشتن از گذشته BREAKING FREE FROM THE PAST
"عزيز! عشق. مسافري در مسافرخانه مي ايستد. شبي را در آنجا مي گذراند، غذايش را مي خورد و تا چنين مي كند، بارديگر وسايلش را مي بندد و به سفر ادامه مي دهد. ولي آن ميزبان ، او جايي براي رفتن ندارد. كسي كه نمي ماند ميهمان و كسي كه مي ماند، ميزبان است. حالا تو كيستي؟ ميهمان يا ميزبان؟ مراقبه كن. نياز به هيچ پرسشي نيست. در عوض، درك كن. زيرا تمام پاسخ ها مال ميهمان است و فقط ادراك به ميزبان تعلق دارد. ولي مرا باور نكن. شايد من فقط تو را فريب مي دهم. به درون برو و خودت درياب."
|
|
ادامه مطلب...
|